تبليغاتX
رازعشق
آن چیزی که دگرگون می کند قلب را بی بهانه


دیگر نگران نیامدن هایت نمی شوم نام تو در امتداد همه ی خطوط زندگی پیداست هنوز فاصله ها هستند اما ... ضرب آهنگ دلم به یاد آخرین دیدار هنوز آهنگ دیگری دارد .

 


+ نوشته شده در  شنبه دوم آبان 1388ساعت 10:56 بعد از ظهر  توسط مهسا  | 
 مینویسم با نور درهوایی از مهر کاغذی از پر گلهای سپید نه به یک بار و به ده بار که هزاران شاید می نهم در سبدی از گل نیلوفر و احساس دلم می سپارم به دل قاصدکی تا برساند به دلت تا بدانی دل من غرق تمنای نگاه تو هنوز می نویسد شب و روز « نازنین من از همیشه تا هنوز دوستت میدارم

 


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388ساعت 8:50 بعد از ظهر  توسط مهسا  | 

نه از خاکم نه از بادم نه در بندم نه آزادم نه آن لیلاترین مجنون نه شیرینم نه فرهادم فقط مثل تو غمگینم فقط مثل تو دلتنگم اگر آبی تر از آبم اگر همزاد مهتابم بدون تو چه بی رنگم بدون تو چه بی تابم

 


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 10:0 بعد از ظهر  توسط مهسا  | 

هر چی مهربونتر باشی بيشتر بهت ظلم ميکنن هر چی صادق تر باشی بيشتر بهت دروغ ميگن هر چی دلسوزتر باشی بيشتر سرت کلاه ميذارن هر چی قلبتو آسونتر در اختيار بذاری راحت تر لهش ميکنن هر چی آرومتر باشی فکر ميکنن آدم ضعيفی هستی هر چی بيشتر به فکر ديگران باشی بيشتر حقتو ميخورن هر چی خودتو خاکی تر نشون بدی واست کمتر ارزش قائلن

واقعا چرا دنياي ما اينجوريه؟


+ نوشته شده در  یکشنبه نهم فروردین 1388ساعت 7:15 بعد از ظهر  توسط مهسا  | 

ای ستاره ها که از جهان دور
چشمتان به چشم بی فروغ ماست
نامی از زمین و از بشر شنیده اید
درمیان آبی زلال آسمان
موج دود و خون و آتشی ندیده اید
این غبار محنتی که در دل فضاست
این دیار وحشتی که در فضا رهاست
این سرای ظلمتی که آشیان ماست
در پی تباهی شماست
گوشتان اگر به ناله من آشناست
 از سفینه ای که می رود به سوی ماه
از مسافری که میرسد ز گرد را ه
 از زمین فتنه گر حذر کنید
پای این بشر اگر به آسمان رسد
روزگارتان چو روزگار ما سیاست
ای ستاره ای که پیش دیده منی
باورت نمیشود که در زمین
هرکجا به هر که میرسی
خنجری میان پشت خود نهفته است
پشت هر شکوفه تبسمی
خار جانگزای حیله ای شکفته است
آنکه با تو میزند صلای مهر
جز ب فکر غارت دل تو نیست
گر چراغ روشنی به راه تست
چشم گرگ جاودان گرسنه ای است
ای ستاره ما سلام مان بهانه است
عشقمان دروغ جاودانه است
در زمین زبان حق بریده اند
حق زبان تازیانه است
وانکه با تو صادقانه درد دل کند
 های های گریه شبانه است
ای ستاره باورت نمی شود
درمیان باغ بی ترانه زمین
ساقه های سبز آشتی شکسته است
لاله های سرخ دوستی فسرده است
غنچه های نورس امید
لب به خنده وانکرده مرده است
پرچم بلند سرو راستی
سر به خاک غم سپرده است
 ای ستاره باورت نمیشود
 آن سپیده دم که با صفا و ناز
در فضای بی کرانه می دمید
دیگر از زمین رمیده است
این سپیده ها سپیده نیست
رنگ چهره زمین پریده است
آن شقایق شفق که میشکفت
عصر ها میان موج نور
دامن از زمین کشیده است
سرخی و کبودی افق
قلب مردم به خاک و خون تپیده است
دود و آتش به آسمان رسیده است
ابرهای روشنی که چون حریر
 بستر عروس ماه بود
پنبه های داغ های کهنه است
ای ستاره ای ستاره غریب
 از بشر مگوی و از زمین مپرس
زیر نعره گلوله های آتشین
از صفای گونه های آتشین مپرس
زیر سیلی شکنجه های دردنک
از زوال چهره های نازنین مپرس
 پیش چشم کودکان بی پناه
از نگاه مادران شرمگین مپرس
در جهنمی که از جهان جداست
در جهنمی که پیش دیده خداست
از لهیب کوره ها و کوه نعش ها
از غریو زنده ها میان شعله ها
بیش از این مپرس
بیش از این مپرس
ای ستاره ای ستاره غریب
ما اگر ز خاطر خدا نرفته ایم
پس چرا به داد ما نمیرسد
ما صدای گریه مان به آسمان رسید
از خدا چرا صدا نمیرسد
بگذریم ازین ترانه های درد
بگذریم ازین فسانه های تلخ
بگذر از من ای ستاره شب گذشت
قصه سیاه مردم زمین
بسته راه خواب ناز تو
میگریزد از فغان سرد من
گوش از ترانه بی نیاز تو
ای که دست من به دامنت نمی رسد
اشک من به دامن تو میچکد
با نسیم دلکش سحر
 چشم خسته تو بسته میشود
بی تو در حصار این شب سیاه
عقده های گریه شبانه ام
 بر گلو شکسته میشود
شب به خیر
  


+ نوشته شده در  دوشنبه سوم فروردین 1388ساعت 11:40 قبل از ظهر  توسط مهسا  | 
عید داره میاد با همه قشنگی هاش!با همه دلهره هاش نسبت به سال جدید!

چشمامو میبندم خودمو از همه چیز رها میکنم خودمو دست خودش می سپارم!ازش میخوام امسال هم مثل سالای گذشته

به خیر بگذره!به آرزوهام برسم و همه اونایی که دوسشون دارم یا اونا منو دوست دارن سالم باشن هرجا که هستن خوش

باشن.امروز خیلی دلم گرفته .عادت ندارم سفره دلمو همه جا باز کنم اما فقط ازتون میخوام هر کی این متنو میخونه برام دعا

کنه!


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت 10:3 بعد از ظهر  توسط مهسا  | 

 چرا غم ها نميدانند که من غمگين ترين غمگين اين شهرم بيا اي دوست با من باش که من تنها ترين تنهاي اين شهرم

 


+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم بهمن 1387ساعت 6:15 بعد از ظهر  توسط مهسا  | 

 زندگی دفتری از خاطرهاست ... یک نفر در دل شب ، یک نفر در دل خاک ... یک نفر همدم خوشبختی هاست ، یک نفر همسفر سختی هاست ،چشم تا باز کنیم عمرمان می گذرد... ما همه همسفریم

 


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت 1:45 بعد از ظهر  توسط مهسا  | 

آنکسي که ميگفت :دوستت دارم عاشقي نبود که به شوق من آمده باشد رهگذري بود که روي برگهاي خشک پاييزي راه ميرفت و صداي خش خش برگها همان آوازي بود که من گمان مي کردم ميگويد:دوستت دارم

 


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت 9:15 بعد از ظهر  توسط مهسا  | 

 کاش مي تونستم چشمانم را تهديد کنم تا بخاطر تو اشک حسرت نبارن و کاش مي تونستم عشق رو فراموش کنم تو اين دوره عاشقي معنايي نداره ديگه نمي خوام عاشق باشم اما نمي شه مي خوام عشق رو فراموش کنم ولي نمي تونم آخه مي گند هر کسي عاشق نباشه آدم نيست

 


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 12:0 بعد از ظهر  توسط مهسا  | 

 زندگی اجبار است .مرگ انتظار است .عشق یکبار است .جدایی دشوار است . فکر تو تکرار است .حرفه من یکبار است .اگر رفتم تو یادم کن .اگر مردم تو خاکم کن .اگر ماندم در این دنیا به مهر خود حلالم کن .

 


+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 8:56 بعد از ظهر  توسط مهسا  | 
 

 میدونی وقتی خدا داشت بدرقه ات می کرد بهت چی گفت ؟جایی که میری مردمی داره که می شکننت نکنه غصه بخوری من همه جا باهاتم . تو تنها نیستی . توکوله بارت عشق میزارم که بگذری، قلب میزارم که جا بدی، اشک میدم که همراهیت کنه، ومرگ که بدونی برمیگردی پیشم

 


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 12:30 بعد از ظهر  توسط مهسا  | 
 

 رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد

 


+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 9:0 بعد از ظهر  توسط مهسا  | 

 اي کاش مي دانستم بعد از مرگم اولين اشک از چشمان چه کسي جاري مي شود / و آخرين سياهپوش که مرا به فراموشي ميسپارد چه کسي خواهد بود

 


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 8:30 بعد از ظهر  توسط مهسا  | 

 عاشقانه ترين نگاهم را روي قايقي از باد نشاندم و پارو زنان سوي تو فرستادم وقتي به ساحل نگاه تو رسيد تو چشمانت را بستي و قايقم غرق شد

 


+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 3:0 بعد از ظهر  توسط مهسا  | 

 چشمی اعتماد کن که به جای صورت به سیرتت بنگرد. به دلی دل بسپار که جای خالی برای تو داشته باشه و دستی را بپذیر که باز شدن را بهتر از مشت شدن آموخته باشد.

 


+ نوشته شده در  سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 2:15 بعد از ظهر  توسط مهسا  | 
 شمعداني به دم مرگ به پروانه چه گفت؟ گفت اي عاشق بيچاره فراموش شوي... سوخت پروانه ولي خوب جوابش را داد گفت طولي نکشد نيز تو خاموش شوي

 


بچه ها ببخشید که دیر به دیر سر می زنم ! اصلا شرایطش نیست!!!

و بازم ببخشید کث براتون نظر نمی ذارم!!! آخه نمی تونم بیام!
اما دوست دارم برام نظر بذارید همشو می خونم و شاد می شم!

ممنون به خاطر همه چیز!


+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مهر 1386ساعت 2:0 بعد از ظهر  توسط مهسا  | 

 جرج آلن می گوید: اگر کسي را دوست داري، به او بگو. زيرا قلبها معمولاً با کلماتي که ناگفته مي‌مانند، مي‌شکنند

 


+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 1:20 بعد از ظهر  توسط مهسا  | 

عشق يعنی مستی و ديوانگی عشق يعنی با جهان بيگانگی عشق يعنی شب نخفتن تا سحر عشق يعنی سجده ها با چشم تر عشق يعنی سر به دار آويختن عشق يعنی اشک حسرت ريختن عشق يعنی در جهان رسوا شدن عشق يعنی مست و بی پروا شدن عشق يعنی سوختن يا ساختن عشق يعنی زندگی را باختن عشق يعنی انتظار و انتظار عشق يعنی هرچه بينی عکس يار

 


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 5:30 بعد از ظهر  توسط مهسا  | 

 براي کشتن يک پرنده يک قيچي کافي ست. لازم نيست آن را در قلبش فرو کني يا گلويش را با آن بشکافي. پرهايش را بزن... خاطره پريدن با او کاري مي کند که خودش را به اعماق دره ها پرت کند

 


+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 6:45 بعد از ظهر  توسط مهسا  |